وروجک های بيسواد ...

دست نوشته های کوچک و کوتاه چند بیسواد .. و .. حتی بسیار جمع آوری شده ...
 
جبران خلیل جبران...
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸  

تو ای خاموش و ساکت! آیا روزگار دهان تو را نگشود، تا به سخنانت گوش فرا دهد؟

جبران خلیل جبران



 
گوش نامحرم ...
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸  

...

تا نباشی آشنا زین پرده رازی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش



 
شرمنده دل شدن ...
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸  

...

وقتی کسی تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بدون اون چیکار کنی. شرمنده دلت باش که به تو اطمینان کرد !



 
آشنایی تازه ...
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸  

...

نگذارید نامتان را بدانند و به نام بخوانندتان
هر آشنایی تازه
اندوهی تازه است
هر سلام
سراغاز تلخ یک خداحافظیست



 
...
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸  

...

راستی آیا کودکان کربلا تکلیفشان تنها دائما تکرار مشق آب ! آب! مشق بابا آب بود؟



 
دکتر علی شریعتی ...
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸  

...

دموکراسی میگوید: رفیق حرفت را خودت بزن نانت را من می خورم !

مارکسیسم میگوید: نانت را خودت بخور حرفت را من میزنم!

فاشیسم میگوید: نانت را من میخورم،حرفت را هم من میزنم،تو فقط برای من کف بزن!

اسلام حقیقی میگوید: نانت را خودت بخور،حرفت را هم خودت بزن،من برای اینم که به حق برسی!

اسلام دروغین میگوید: تو نانت را بیاور بده به ما، ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن...اما حرفی که ما میگوییم!

دکتر علی شریعتی



 
چرچیل ...
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸  

...

چرچیل روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر بی بی سی برای مصاحبه می‌رفت.

هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم.

راننده گفت: نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم.

چرچیل از علاقه‌ی این فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد.

راننده با دیدن اسکناس گفت: گور بابای چرچیل! اگر بخواهید، تا فردا هم این‌جا منتظر  می‌مانم !!!




 
یه مشت کاغذ ...
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸  

...

تموم اطرافمو یه مشت کاغذ فرا گرفته ، که اصلا انگاری حواسم به هیچ کدومشون نیست !



 
قول دادن ...
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸  

...

Refrain from making hasty laughing at the jest

از قول دادن های عجولانه خودداری کنید !

 



 
دکتر علی شریعتی
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸  

...

هی با خود فکر میکنم چگونه است که ما در این سر دنیا عرق می ریزیم و وضعمان این است و آنها در آن سر دنیا عرق می خورند و وضعشان آن است !‌ ... نمیدانم مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن ... !

دکتر علی شریعتی



 
نفوذ نم ...
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸  

...

بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم
در بحبوحه خنده به غم فکر کنیم
بد نیست اگر خانه ی ما سیمانی است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنیم !

 

 



 
شازده کوچولو ...
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸  

...

تنها خدا میداند که کجا می شود آدم ها را پیدا کرد.

 

باد این ور و آن ور می بردشان،نه اینکه ریشه ندارند؟

 

این بی ریشه گی حسابی اسباب دردسرشان شده.

 

شازده کوچولو



 
دکتر علی شریعتی ...
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸  

...

منتظر نمان که پرنده ای بیاید و

                             پروازت دهد.

                             در پرنده شدن خویش بکوش...

دکتر علی شریعتی



 
کریستین بوبن ...
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸  

...

مصیبت بزرگ آن است که آدم خیال برش دارد که چیزی می داند !

کریستین بوبن



 
مایکل آرلن ...
ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸  

...

جالب است وقتی می خواهی بروی؛همه نسبت به تو مهربان میشوند !

مایکل آرلن